Mirka

هر آنچه که در ذهنم میگذرد…

Mirka

هر آنچه که در ذهنم میگذرد…

فِس کردم

چند روز شلوغو پشت سر گذاشتم  و بیش از حد هم دلم میخواد بخوابم انگار منو میبره یه جایی که به هیچی فکر نمیکنم همیشه وقتی زیادی ناراحتم میخوابم یه جور پناهه برام ،وقتی ریتم زندگیم بهم میخوره تا بخوام برگردم به روتین طول میکشه و تنبلی میکنم مثل ورزش کردن مثل حتی خوردن قرصام هم حرصم میگیره هم به انجام ندادنش ادامه میدم جالبه

دلم میخواد یکیو بزنم

هم پی ام اسم هم استرس جواب آزمایشام دارم هم آماده نشدن هم میگن باز باید تکرار کنیم هم راهم دوره هم باید منتظر یه جواب دیگ هیجدهم باشم هم از آدمای دورم  بدم میاد هم اون هفته تراپیمو انجام ندادم این هفته هم فرصت نشد،،،  حس خوبیم به این دکتر جدیده ندارم  ،دندونامو حس میکنم باید رسیدگی بشه ،یکشنبه به بهونه لیزر زدم بیرون کلیم خرید کردم اونم بهم حال نداد بخوام غر بزنم تا صب غر دارم


کاملا قاطیم و فقط دارم به اطرافیانم میپرم :(


بی مقدمه…

خوابم میاد در حد غش 

حس کردم باید یه چیزی پست کنم

دوستم اومد و رف خیلییی خوشگذشت فردام جواب آزمایشم میاد استرس اونم دارم:)

وصل شدیممم

باورم نمیشه همین الان داشتم موهامو خشک میکردم همینجوری یه سرچ زدم دیدم بالا اومد فک کنم بدون فیلترشکن از همون تایم وصل شدن بالا میومد چون دیدم مریم تکست گذاشته ولی خب نمیدونم ینی من بدون فیلترشکن تا الان تست نکردم!

واقعا دیگ نا امید شده بودم چقدر دلم برا وب قدیمیم سوخته بود یه جورابی آرشیو دوران تینیجریمه دوست ندارم از دستش بدم

چ میکنید چ خبرا

من ک اوووووف کلی چیزا از سر گذروندم بازززز رفتم اتاق عمل و دیگ حالم از اتاق عملو بیهوشی بهم میخوره 

تراپی شروع کردم ،یوگا رو شروع کردم به خودم و ذهنم سرو سامون دادم 

البته نمیشه گفت دادم در تلاشم ک بدم

تولدم بود هدیه قشنگی گرفتم روزای خوبی رقم خورد برام 

سفر رفتم:)  به گیلان زیبا 

الانم در تلاطم تمیز کاریو خرید خونه ،چون رفیقم قراره از راه دور بیاد مهمونم باشه و خوشحال ترینم 

خرداد برام خوش یمنِ ماه تولد عزیزم

حوصلم سر رفته

دیشب درد کمرم به اوجش رسید مجبور شدم پرگابالین بخورم 

صبحم ک بخاطر خواب اور بودنش بزووور ساعت ده از تخت پاشدم  هیچجام که نمیشه رفت 

دلم میخواد حداقل برم یه دوری بزنم یه بادی به کلم بخوره اوووف شاید بگین پیاده برو هم کمر ندارم هم اینجا جوری نیست بخوای پیاده بری همه همو میشناسن یه طوریه  هی  مجبوری با کلی آدم احوال پرسی کنی با ماشین راحتی که متاسفانه نمیشه بیرون برد:((

سعی کردم به حرفاتون گوش بدم اما اشباع شدم از فیلم و کتاب و…

پ ن :سالای قبل این موقع به فکره خرید لوازم قنادی بودم ک برای عید شیرینی درست کنم ولی امسال واقعا حسش نیست